X
تبلیغات
رایتل

تجربه آموزشی

 تجربه ای ارزشمند از روستای چرچیلو

 

 

در سال ۱۳۸۳ در چهارمین سال تجربه آموزشی من وقتی ابلاغ بنده از طرف اداره آموزش و پرورش منطقه ارشق صادر شد در جدول ابلاغ نام روستای چرچیلو  نظر بنده را به خودش جلب کرد . دبستان قدس چرچیلو کانکسی که توسط خیر گرانقدر مرحوم حسنعلی علیپور دیجویجین ساخته شده بود.( روحش شاد) . اسمش برای بنده بسیار جالب بود اما من از موقعیت جغرافیایی آن هیچ اطلاعی نداشتم بنابراین تصمیم گرفتم قبل از شروع سال تحصیلی آن منطقه و روستا را شناسایی کنم تا در اولین روز مدرسه با مشکلی مواجه نشوم.  از برادر کوچکتر از خودم که اتفاقاً ایشان هم معلم حرفه و فن در دوره راهنمایی بود خواستم تا بنده را همراهی کند وباهم به آن منطقه برویم.در روز موعود همراه برادرم به منطقه رفتیم.دلهره ای عجیب وجودم را فرا گرفته بود جاده خاکی و پر از سنگ و لاخ بود و این موضوع روحه ما را ضعیف و ضعیف تر می کرد.اما چون ته دلم امیدم به خدا و عشق به پچه هایی بود که هنوز ندیده بودم مرا تشویق به رفتن می کرد. بعد از گذشت چند ساعتی تازه به روستای قره آغاج کلان نزدیک می شدیم که بالاخره ساختمان مدرسه آن نمایان شد با خوشحالی به مدرسه رفتیم و همکاران را در آنجا دیدم مدیر مدرسه جناب آقای کریم فلسفی و دیگر همکاران از ما استقبال کردند از آنها سوال کردم که روستای چرچیلو کجاست کوه بزرگی را نشان دادند و گفتند پشت آن کوه.بنده باید پیاده از آن کوه بالا می رفتم و به روستای چرچیلو می رسیدم.به خدا توکل کردم ....  

روستای چرچیلو یکی از روستاهای بسیار محروم و دور افتاده ی منطقه ارشق است که در بخش هوراند (قره داغ) قرار دارد. این روستا در میان دو کوه بسیار مرتع قرار دارد که رفتن با ماشین بسیار سخت است. اما در اولین روز حضورم در آنجا با بچه هایی بی ریا و معصوم  روبرو شدم که حتی نمی خواستند حرف بزنند چرا که خیلی خجالتی و کم رو بودند خیلی نگران بودم و با خودم فکر می کردم چگونه می توانم به این ها آموزش بدهم چند روزی به کلاس رفتم و تدریس کردم اما به نظر می رسید تلاش های من در فرایند یاددهی - یادگیری فایده ندارد و آن طور که باید نمی توانم به مقصودم برسم. بنابراین باید تصمیم دیگری می گرفتم. من در روش ارائه مشکل داشتم اما این رو خوب می دانستم که فضای شاد و مشارکت دادن بچه ها به کار من خواهد آمد.

به نظر می رسید باید کاری می کردم بنابراین بهترین کاری که می توانستم انجام دهم این بود که حس خجالتی و کم رویی بچه ها را از بین ببرم برای این کار سعی کردم با بچه ها دوست شوم و از در دوستی آنها را در تدریس شرکت دهم .  راه کار را پیدا کردم و آن ارائه بازی هایی بود که بچه ها باید از آنها لذت ببرند و آن بازی هایی بود که خود بچه ها از آنها  خوششان می آمدند. من از طریق بازی هایی که با خود بچه ها همکاری می کردم توانستیم این موضوع را حل کنم.

این اثر بازی و فضای شاد است که در کلاس درس معجزه می کند. به امید اینکه در کلاسهای درس ما همیشه شادی و نشاط باشد و بچه های ما در آرامش کامل و به دور از استرس درس بخوانند. و به امید آینده ای بهتر  (بهترین سال تحصیلی من همان سال بود با آن همه سختیهایی که داشت)